تا نصفه شب بیدار موندن کار خطرناکیه.
سکوت شب خطرناکه.. شنیدن صدای این یارو که نشسته توی سرت و یه لحن مادرانه ی نگرون داره و هی نچ نچ می کنه و میگه "داری چیکار با زندگیت می کنی..." خطرناکه...
از صبح صدای غمناک این خانومه توی سرم گیر کرده و همینطور پشت سر هم La vie un rose می خونه...
باید درس بخونم. باید خودمو آماده کنم واسه امتحانام ولی یهو! یهو! خاطره ی ترس های بعد از اون همه شکست آوار شده روی دلم... روحم خزیده زیر پتو، می ترسه نوک دماغشو بیرون بیاره حتی...
هی دارم به این فکر می کنم که توی عمرم هزار تا کتاب خوندم ولی از بینشون چند تا ارزش خوندن داشتن؟...
...
دلم می خواد هرچی تو فکرمه بنویسم. انقد بنویسم تا تموم شه. هیچی رو از وسط حرفام حذف نکنم. انقد بریده بریده و پر هق هق ننویسم ولی نمیشه. اینجا نمیشه...
از این احساس انتظار متنفرم.. خسته م... کلی کار ناتموم دارم که روشون این هوا خاک نشسته ولی هنوز نمی تونم حتی هوای کافی واسه فوت کردن بکشم توی این ریه...
من( و والیبال)...
ما را در سایت من( و والیبال) دنبال میکنید
برچسب: نصف شب,نصف شب به انگليسي,نصف شب شرعی,نصف شب چه ساعتی است,نصف شباط,نصف شبی,نصف شب است دیگر,نصف شب در پاریس,نصف شبح,نصف شب شرعي, نویسنده: بازدید: 29